خطای دوالیسی

ـ کفتکی!!!! ــ بله؟ ــ خدا نکشدت تو رو! این چه کاری بود که کردی؟ ــ مگه چکار کردم؟ ــ من بهت گفتم یک کتاب …

بخوانید

الهام

یکجوری کنجکاوانه به آنی نگاه می‌کرد؛ انگار داشت می‌پرسید: «کجا داری میری؟» آنی نگاهش را دید و خندید. ـــ پیشی جان، این‌جوری نگام نکن. دارم …

بخوانید

درِ مخفی

روز عجیبی بود. از در مخفی که تازه کشف کردم رفتم بیرون و وارد راهرو سبز و بنفش زرشکی شدم از همان اول راه، گل‌های …

بخوانید

اندر باب سالمندی

کفتکی، من دولینگو را به‌طور تصادفی در چهار حرکت کیش و مات کردم. اسکار هم گفت: Sneaky, very sneaky. یعنی چه؟ ـــ یعنی اینکه زرنگی …

بخوانید

سوزن ته‌گرد

تازه از ماجرای سبز شدن سامسونگ گوژپشت خلاص شده بودم و تصمیمش به سبز ماندن را پذیرفته بودم که چهارشنبه عصر، مودم کار نکرد. یکی …

بخوانید

بغل

ـــ آنی، چرا مورچه روی تنت هست؟ یکی هم نه، دو تا! ـــ ای وای بر من! آخ آخ… بیچاره‌ها را آواره کردم. احتمالاً وقتی …

بخوانید

منقرض‌شده‌ها

تابستان ۱۴۰۵ وقتی خانم فروشنده کفش را بهم داد، با لبخند گفت: «بفرمایید، این هم اشانتیون از طرف ما. نارنجی‌اش را می‌خواهید یا قرمز؟» یک …

بخوانید

تی‌تی‌بُل‌ها

ــــ تی‌تی‌بُل اومده اینجا؟ پیشی با چشم‌های گرد به آنی نگاه کرد. ــــ واقعاً؟ با چشم‌های خودت دیدی؟ کجا دیدی، پیشی جان؟ ــــ من گفتم …

بخوانید

داستان‌های تازه را از دست ندهید

با عضویت در خبرنامه هزارتو، از انتشار داستان‌های تازه باخبر شوید.

ایمیل شما نزد ما محفوظ می‌ماند و فقط برای خبرنامه استفاده می‌شود.