خطای دوالیسی
ـ کفتکی!!!! ــ بله؟ ــ خدا نکشدت تو رو! این چه کاری بود که کردی؟ ــ مگه چکار کردم؟ ــ من بهت گفتم یک کتاب …
ـ کفتکی!!!! ــ بله؟ ــ خدا نکشدت تو رو! این چه کاری بود که کردی؟ ــ مگه چکار کردم؟ ــ من بهت گفتم یک کتاب …
پیشی نقرهای یک برگ آورد و گذاشت پیش پای آنی. خیلی هم عجله داشت و نفسنفسزنان گفت: ــ آنی، یک آقای شنلپوش دیدم توی جنگل. …
کفتکی، من دولینگو را بهطور تصادفی در چهار حرکت کیش و مات کردم. اسکار هم گفت: Sneaky, very sneaky. یعنی چه؟ ـــ یعنی اینکه زرنگی …
تازه از ماجرای سبز شدن سامسونگ گوژپشت خلاص شده بودم و تصمیمش به سبز ماندن را پذیرفته بودم که چهارشنبه عصر، مودم کار نکرد. یکی …
تابستان ۱۴۰۵ وقتی خانم فروشنده کفش را بهم داد، با لبخند گفت: «بفرمایید، این هم اشانتیون از طرف ما. نارنجیاش را میخواهید یا قرمز؟» یک …
ماجرا از روزی آغاز شد که سامسونگ گوژپشتی که حداقل بیست سال کله سحر تا آخر شب روشن بود و هیچ وقت هم اووخ نگفته …
ــــ تیتیبُل اومده اینجا؟ پیشی با چشمهای گرد به آنی نگاه کرد. ــــ واقعاً؟ با چشمهای خودت دیدی؟ کجا دیدی، پیشی جان؟ ــــ من گفتم …