دوالیس و پیشی نقرهای
قصهای دربارهی دو موجود که فهمیدند گاهی «ما» را نمیتوان در یک واژه جا داد. ـــ آه! چرا پیشی داری زبون مادرشوهر را میجویی آخه؟ …
قصهای دربارهی دو موجود که فهمیدند گاهی «ما» را نمیتوان در یک واژه جا داد. ـــ آه! چرا پیشی داری زبون مادرشوهر را میجویی آخه؟ …
ــــ آنی عالم ما عوض شده ؟ــ چی؟ـــ یعنی دیگه جهان درخت پیشی ماه نیست ؟ــــ نه . فکر نکنم چطور مگه ؟ــــ آخه دیگه …
پیشی نقرهای نشستن پشت پنجره را بیشتر از هر چیز در زندگی دوست دارد. البته که عجیب نیست؛ همهٔ گربهها چنین هستند. اصلاً اسم دیگر …
در جهان درخت، پیشی ماه، پشت پنجرهای که رو به خیابانهای شتابزده باز میشد، پیشی نقرهای و افوربیا—که آن روزها هنوز کوچک و خاردار بود—کنار …
پیشی نقرهای که از صدای جاروبرقی اصلاً خوشش نمیآمد، با اخم پرسید: «آنی… چی شد که بشقاب از دستت افتاد؟» آنی مکث کرد. نمیدانست دقیقاً …
خواب نبود. کابوس بود. کابوسی بود در ادامه افکار و اخبار تلخ اقتصادی. فراموش نمیکنم که بله، واقعیات تلخ است، اما حقیقت این است که …
_ این صدای چیه ؟ گیگ از پیشی نقره ای پرسید ._ چی صدای چیه گیگی ؟_ همینکه مثل صدای اره میمونه ._ نمیدونم سوسکه …
ــ آنی، آنی!ــ بله؟ــ بیا یک دقیقه!ــ چکار داری؟ دارم کتاب میخوانم.ــ بابا جان، کلاغ اصغر آمده. چیزی سفید توی دهانش بود گذاشت روی بالکن …