ـ کفتکی!!!!
ــ بله؟
ــ خدا نکشدت تو رو! این چه کاری بود که کردی؟
ــ مگه چکار کردم؟
ــ من بهت گفتم یک کتاب بهم معرفی کن که بعد از «قطار نیمهشب» مت هیگ بخونم. اونوقت تو چکار کردی؟
ــ یادم نیست.
ــ «هویت» میلان کوندرا رو معرفی کردی.
ــ بده مگه؟
ــ خب آره… یعنی نه. بدیش اینه که من هم نخونده، ازت خواستم معرفینامه بدی تا در جمع نیکوکاران بگذارم.
ــ خب اشتباه از خودت بود. من چه میدونستم؟
ــ چی رو نمیدونستی؟ باز نگو که من غرغرو هستم. خب، من خیلی روت حساب کردم و میکنم.
ــ مگه ندیدی هی مینویسن «کفتکی ممکن است اشتباه کند»؟
ــ نه! کمرنگه. ندیدم. حالا آبروم رفت.
ــ باشه. یک نامه مینویسم و مسئولیت راهاندازی این دومینو رو به گردن میگیرم.
ــ خب، اونوقت بیشتر برای همه جذاب نمیشه؟ نمیرن ببینن «هویت» میلان کوندرا چیه که کفتکیِ دانای کل بابتش عذرخواهی میکنه؟
ــ بله، ممکنه همینطور بشه. ولی به تو چه ارتباطی داره؟
ــ درسته.
ــ بیا! این هم نامهٔ پذیرش مسئولیت من در راهاندازی دومینو.
ــ دوالیس دومینو بود.
ــ ببخشید؟
ــ دوالیس دومینو.
کفتکی چند لحظه ساکت ماند.
مینو نمیدانست بخندد یا خجالت بکشد.
دومینو راه افتاده بود؛
اما این بار، نه یک نفره.
دوالیس دومینو. 🦉
پایان
MAP