سه‌گانه‌ی ذهن و دست

پیشی نقره‌ای که از صدای جاروبرقی اصلاً خوشش نمی‌آمد، با اخم پرسید:

«آنی… چی شد که بشقاب از دستت افتاد؟»

آنی مکث کرد.

نمی‌دانست دقیقاً از کجا شروع شده بود. فقط یادش بود ذهنش جای دیگری بود.

گفت:

«نمی‌دانم… داشتم به این فکر می‌کردم که خیلی وقت است سنگ‌های دیوار راهروشان از بالا تا پایین ریخته و درستش نکرده‌اند… چطور ممکن است؟ بیشتر از یک سال است…»

فکرش هنوز درگیر آن علامت سؤال بزرگ بود که دستش کمی لغزید و بشقاب افتاده بود.

پیشی نقره‌ای دوباره دمش را آرام تکان داد:

«خب بگو چی شد که دستت را کردی تو آب جوش؟»

آنی نگاهی به دست قرمز و گزگزکن خود انداخت و گفت:

«باز هم ذهنم درگیر این بود که اگر بخواهم چکاپ بدهم، الان بهتر است یا بعداً… و حواسم نبود که آب جوش است.»

پیشی نقره‌ای دو بار دمش را به زمین کوبید و با صدای جدی گفت:

«هیچ حواست بود که وقتی داشتی می‌گفتی “تا سه نشه بازی نشه، خدا سومی را به خیر کند”، درِ دروازه‌ی اتفاق سوم را باز کردی؟»

آنی لبخندی زد:

«پیشی جان… تو هم دیدی اتفاق سوم را؟»

پیشی نقره‌ای این بار پشتش را به او کرد و دیگر دم به زمین نکوبید.

چند ساعت بعد…

کفتکی، جغد سفید، از جایی آرام ظاهر شد و روی لبه‌ی پنجره نشست.

نه عجله داشت، نه قضاوت.

گفت:

«آنی… تو دنبال علامت بودی یا دنبال زندگی؟»

آنی ساکت شد.

پیشی نقره‌ای هم که کنار سرامیک خنک لم داده بود، یک گوشش را تکان داد.

کفتکی ادامه داد:

«وقتی ذهن هم‌زمان در چند جا زندگی می‌کند ــ خانه، بدن، آینده، نگرانی‌ها ــ دست‌ها گاهی قبل از توجه حرکت می‌کنند.»

پیشی نقره‌ای آرام پرسید:

«پس سومی چی بود؟»

کفتکی کمی سرش را کج کرد.

«سومی؟ فقط داستانی بود که ذهن برای کامل کردن الگو ساخت. نه در را باز کرد، نه بست.»

سکوتی کوتاه افتاد.

کفتکی آرام‌تر گفت:

«اما یک چیز واقعی بود… اینکه تو خسته بودی، آنی.»

پیشی نقره‌ای برگشت و این بار بدون اخم گفت:

«پس من کجای قصه بودم؟»

کفتکی جواب داد:

«تو بخشی از ذهنی هستی که می‌خواهد جهان قابل فهم باشد… حتی وقتی جهان فقط دارد اتفاق می‌افتد.»

و آنی برای لحظه‌ای فقط نشست.

نه دنبال نشانه‌ی سوم رفت.

نه دنبال الگو.

فقط نشست.

و برای اولین بار، سکوت کمی بیشتر از فکر شنیده شد.

اما حرف کفتکی، گرچه شفاف و تا حد زیادی درست بود، خیلی به دلش ننشست.

پیشی نقره‌ای گفت:

«اسکاول شین خدابیامرز چه گفته بود؟»

آنی لبخند زد.

«باسواد من، او گفته بود: “کلام تو عصای معجزه‌گر توست.”»

پیشی نقره‌ای با رضایت دمش را دور خودش پیچید.

«پس روح اسکاول شین با کفتکی خردمند مخالف است. من هم مخالفم. چون کفتکی با این حرف که اتفاقات زندگی فقط رخ می‌دهند، حتی با دکتر مورفی هم مخالفت کرده؛ همان که می‌گفت ما با افکارمان زندگی خود را خلق می‌کنیم.

آره… من که گفتم تو بودی که درِ اتفاق سوم را باز کردی. همان موقع که از ذهنت گذشت: “تا سه نشه بازی نشه.” و حتی آن را بر زبان آوردی.»

کفتکی چیزی نگفت.

پیشی نقره‌ای ادامه داد:

«من هم با تو موافقم که خسته بودی. اما کفتکی هم درست می‌گوید که وقتی خسته‌ای، دست‌ها اشتباه می‌کنند.

فقط سؤال من این است: چه چیزی ذهنت را آن‌قدر خسته کرده بود که دستت از بشقاب غافل شد؟

چه چیزی تو را تا کنار آب جوش برد و حواست را جای دیگری فرستاد؟

من نمی‌گویم فکر تو بشقاب را انداخت یا چاقو را روی پایت انداخت. اما فکرهایت آن روز همه جا بودند، جز همان جایی که دست‌هایت بودند.»

کفتکی لبخند کوچکی زد.

«این را قبول دارم.»

پیشی نقره‌ای که از این پیروزی کوچک خوشش آمده بود، ادامه داد:

«پس شاید حق با هر دوی ما باشد.

شاید زندگی اتفاق‌های خودش را داشته باشد، اما ذهن هم بی‌کار نمی‌نشیند.

گاهی پنجره‌ای را باز می‌کند.

گاهی پنجره‌ای را می‌بندد.

گاهی هم فقط روی یک جمله می‌ایستد و آن‌قدر به آن نگاه می‌کند که همه جا آن را می‌بیند.»

آنی پرسید:

«پس من اتفاق سوم را خلق کردم یا نه؟»

کفتکی و پیشی نقره‌ای به هم نگاه کردند.

این بار هیچ‌کدام عجله‌ای برای جواب دادن نداشتند.

سرانجام کفتکی گفت:

«شاید سؤال مهم‌تر این باشد که بعد از اتفاق سوم، چه داستانی درباره‌ی آن برای خودت ساختی.»

پیشی نقره‌ای آرام اضافه کرد:

«و آن داستان، گاهی از خود اتفاق نیرومندتر است.»

آنی به دستی که سوخته بود و به شست پایی که زخم کوچکی برداشته بود نگاه کرد.

بعد به بشقابی که دیگر وجود نداشت.

و برای لحظه‌ای با خودش فکر کرد:

شاید ذهن نه آن‌قدر نیرومند است که همه‌چیز را خلق کند، و نه آن‌قدر ناتوان که هیچ نقشی نداشته باشد.

شاید ذهن بیشتر شبیه قصه‌گویی است که کنار جاده‌ی زندگی راه می‌رود؛

گاهی راه را روشن می‌کند،

گاهی سایه‌ها را بزرگ‌تر نشان می‌دهد،

و گاهی فقط می‌نشیند و از آنچه گذشته است، داستانی می‌سازد.

نویسنده: م. پ

مترجم: مینو پرنیانی

https://hstory.ir/jusd