پشتخاران بیابان خاکستری
جایی بود که نقشهها فراموشش کرده بودند.زمینی خشک و پهناور، به رنگ طوسیِ خاکی روشن، تا جایی که چشم میرسید، بیابانی خاکستری با درختانی بیتنه.شاخههایی …
جایی بود که نقشهها فراموشش کرده بودند.زمینی خشک و پهناور، به رنگ طوسیِ خاکی روشن، تا جایی که چشم میرسید، بیابانی خاکستری با درختانی بیتنه.شاخههایی …
در دل یک دنیای کوچک و پرهیاهو، در گوشهای از یک اتاق شلوغ، یک فنر کوچک بود. او به هیچچیز جز تنش و فشرده شدن …
قصه نیروگاه فرصت – بخش اول: «بیبی خورشید»کوچهی بنبست گلکاغذی در دل خیابان فرصت، انگار سالها بود پشت به خورشید کرده بود.پنجرهها به دیوار باز …
بعد از اینکه افتخار ترجمه جلد اول کتاب « امی کودک کهکشانی » اثر اقای انریکو باریوس نصیبم شد ، دیگر یکی از شخصیت های …
پیشگفتار این قصه در آستانهی روز محیط زیست نوشته شد، درست در نخستین سالگرد روزی که من، یعنی نویسندهاش، پرندهای افتاده بر زمین دیدم که …
موضوع: مهارت ابراز احساسات و توانایی «نه گفتن»ویژگی محتوایی: داستانی آرام برای کودکان بسیار حساس (HSP)، بدون پند مستقیم، با تکیه بر تصویرسازی ذهنی و …
مقدمه در دنیایی پر از داستانها و باورهای رنگارنگ، گاهی چیزهایی هست که ما آنها را نمیشناسیم و دربارهشان شنیدهها یا ترسهایی داریم که درست …
در محلهای شلوغ و پرهیاهو، گربهای سیاه و زخمی به نام نارگل زندگی میکرد. او همیشه در جستوجوی غذا بود و در کوچهها پرسه میزد. …