قاب باز

گاهی با خودش فکر می‌کرد: «نخند، شاد نباش… می‌دانی که تا می‌خندی، غمی سنگین سراغت می‌آید.»این حکایت همه‌ی زندگی‌اش بود.امروز پیشی پناه را دید. مثل …

بخوانید

کفتکی آرام من

هرگز صبح‌ها آرام از خواب بیدار نشده‌ام.هیچ‌وقت.تنها یک‌بار…آن روزی که روی پشت‌بام کودکی خوابیده بودم و وقتی چشم باز کردم،او آنجا بود. جغد سفیدِ باشکوه.آرام، …

بخوانید

تقویم و تونل زمان

وقتی دستگاه تصفیه هوا را تحویل گرفتم تا بتوانم نفسی بکشم، پاکتی همراهش بود، همراه با دو هدیه. یکی عطر خوش‌بوکنندهٔ هوای اشانتیون، که به …

بخوانید

کارت عضویت

«برام جالب بود. می‌گفت با مشاوری صحبت می‌کند که بیست سال از من کوچک‌تر است؛ یعنی تجربهٔ زندگی‌اش کمتر است و پنج برابر من حق‌المشاوره …

بخوانید

مسیر آنتوریوم

شب روی شهر کش آمده بود؛ نه تاریک، نه روشن—خاکستریِ عمیقی که انگار از دلِ خواب برخاسته باشد، مثل پارچه‌ای که دو تصویر لرزان را …

بخوانید

سه شاعر و دانهٔ امید

باد می‌وزد، زمین ترک‌خورده نفس می‌کشد.هدایت روی لبهٔ دیوار نشسته، فروغ کنار درخت نیمه‌سوخته ایستاده، و سهراب آرام قدم می‌زند.کفتکی، جغد کوچک، از بالای شاخه‌ها …

بخوانید

شبنم معنا

فندق قلی روی بالش جابه‌جا شد و پرسید:– میشا «معنا» یعنی چی؟ میشا لبخند زد:– معنا برای هرکسی فرق داره.برای من یعنی خوردن و خوابیدن،غرق …

بخوانید

جیجاق بلوط کار

صبح هنوز کامل بیدار نشده بود که اکبر و اصغر، کلاغ‌های همیشگی بالکن ، با سروصدای مخصوص نکره خودشان فرود آمدند.اکبر سرش را کج کرد، …

بخوانید

شطرنج جادویی زندگی

ــ پیشول: سلام، کفتک !ــ کفتکی: علیک سلام، پیشول… اوه، چرا «ی» من را خوردی؟!ــ پیشول (لبخند زده): چکار کنم، گشنه بودم. نیا پایین از …

بخوانید

سه‌فصلِ حمام

«برای آنان که می‌دانند هر کسی را در قبر خود می‌گذارند.» می‌گویند هر سرزمین، فرشته‌ای داردکه بر آب هایش می‌گرید و می‌خندد،و در سرزمین ما، …

بخوانید