سه شاعر و دانهٔ امید
باد میوزد، زمین ترکخورده نفس میکشد.هدایت روی لبهٔ دیوار نشسته، فروغ کنار درخت نیمهسوخته ایستاده، و سهراب آرام قدم میزند.کفتکی، جغد کوچک، از بالای شاخهها …
باد میوزد، زمین ترکخورده نفس میکشد.هدایت روی لبهٔ دیوار نشسته، فروغ کنار درخت نیمهسوخته ایستاده، و سهراب آرام قدم میزند.کفتکی، جغد کوچک، از بالای شاخهها …
صبح هنوز کامل بیدار نشده بود که اکبر و اصغر، کلاغهای همیشگی بالکن ، با سروصدای مخصوص نکره خودشان فرود آمدند.اکبر سرش را کج کرد، …
ــ پیشول: سلام، کفتک !ــ کفتکی: علیک سلام، پیشول… اوه، چرا «ی» من را خوردی؟!ــ پیشول (لبخند زده): چکار کنم، گشنه بودم. نیا پایین از …
«برای آنان که میدانند هر کسی را در قبر خود میگذارند.» میگویند هر سرزمین، فرشتهای داردکه بر آب هایش میگرید و میخندد،و در سرزمین ما، …
پیشی نقرهای پرسید:— کفتکی جان، چرا بین حامیهای ما حیوانات گاهی دعوا میشود؟ طرفداران محیط زیست هم که همه عاشق زمین و حیواناتاند، چرا انرژیشان …
تازه خبر مرگ خواهر کوچکترش را شنیده بود و درجا گفت:«همه رفتند و من ماندم.» ـ آخی ، جای بهتری رفته حتما… خلاص شد. گفته …
نمیدانست چرا تازگیها «سنگ» ذهنش را به خود مشغول کرده بود.نخستین بار وقتی شعر محمود درویش را شنید، چیزی در او تکان خورد: اگر باران …
پیشی گفت: «کفتکی، اون پستو دیدی؟ گفتن درخت نکارید، هدر دادن آب و پوله… انگار استاد دانشگاه بود آقاهه.»مینو نوشت: «پس یعنی نه چین میفهمه، …