در خواب، زنی زیبا مشغول آموزش روش زندگی در دوران آخرالزمان به من بود. روی کاغذ طرح آن را برایم مینوشت و من با دقت نگاه میکردم. علیرغم اینکه عطشی برای زنده ماندن ندارم، اما به حرفهایش توجه میکردم. شاید از سر ادب، شاید از سر تسلیم به خواست خدا. از کفتکی پرسیدم که آیا هیچ راهنمایی برای روزگار آخرزمانی که خیلی نزدیک آن به سر میبریم وجود دارد؟
کفتکی، همانطور که دست خود را روی میز گذاشت، شروع به نوشتن کرد:
۱. آگاهی از وضعیت کنونی و پذیرش واقعیت:
درک واقعی از بحرانها و مشکلات پیش رو
پذیرش شرایط بحرانی به عنوان بخشی از واقعیت زندگی
مقابله با ترس و اضطراب ناشی از تهدیدهای جهانی
۲. ارزیابی و تقویت مهارتهای بقا:
مهارتهای اولیه بقا: غذا، آب، پناهگاه، آتش
روشهای ساده برای جمعآوری منابع طبیعی
یادگیری هنرهای دستی (مانند دوخت، درست کردن ابزارهای ساده، کشاورزی، و…)
تقویت جسم و ذهن برای رویارویی با چالشها
۳. حفظ سلامتی در شرایط سخت:
توجه به تغذیه مناسب و اصول اولیه حفظ سلامتی
درمانهای طبیعی و خانگی برای مقابله با بیماریها
تکنیکهای آرامشبخشی و مقابله با استرس و اضطراب
مراقبت از روان و افکار در دنیای پرآشوب
۴. دوران تنهایی و ارتباطات انسانی:
چگونه در دوران بحران روابط انسانی را حفظ کنیم؟
اهمیت همبستگی و همکاری با دیگران
حمایت از یکدیگر در شرایط دشوار
فنون ارتباطی مؤثر و همدلانه در بحرانها
۵. منابع معنوی و یافتن هدف:
اهمیت پیوند با باورهای معنوی در دورههای سخت
جستوجوی هدف و معنای زندگی حتی در سختترین شرایط
استفاده از روشهای مراقبه، مدیتیشن و دعا برای تقویت روحیه
توجه به فلسفههای زندگی که در زمانهای بحران میتوانند کمککننده باشند
۶. نگاه به آینده و امید:
چطور در دنیای پیچیده به آینده امیدوار باشیم؟
اهمیت یادآوری امید و رویا در دل تاریکی
استفاده از خلاقیت و هنر برای ترسیم یک آینده روشن
۷. یادگیری از گذشته و تاریخ:
درسهایی که میتوان از بحرانهای گذشته گرفت
تجربههای انسانی که میتوانند به ما در مقابله با بحرانها کمک کنند
استفاده از حکمتهای گذشتگان برای شرایط امروز
۸. آمادهسازی برای شرایط ناپایدار:
پیشبینی شرایط بحرانی آینده و آمادهسازی برای آنها
چگونه بر چالشهای اقتصادی، اجتماعی و طبیعی فائق بیاییم؟
مقابله با تغییرات غیرمنتظره و اجتناب از ناامیدی
۹. فناوری و ارتباطات در دنیای جدید:
استفاده از فناوری بهطور مؤثر در شرایط بحرانی
مدیریت اطلاعات و دادهها در دنیای دیجیتال
اصولی برای حفظ امنیت آنلاین و آگاهی از تهدیدات فناوری
۱۰. شجاعت و امید به تغییر:
چطور در دوران سخت و بیثبات به شجاعت روی آوریم؟
توانمندسازی خود و دیگران برای ایجاد تغییر در جامعه
یافتن منابع داخلی برای مقابله با ناامیدی و استمرار در پیشرفت
سپس پرسیدم: “چه منابعی در دسترس هستند برای آن؟”
کفتکی نوشت:
کتابهای دینی و معنوی:
بسیاری از متون دینی مانند قرآن، انجیل، بودیسم، هندوییسم و دیگر متون معنوی به انسانها راههایی را برای مواجهه با سختیها و مشکلات جهان و زندگی نشان میدهند. این کتابها، اصولی مانند صبر، امید، پذیرش و یادگیری از بحرانها را مطرح میکنند.
کتابهای فلسفی و متافیزیکی:
بسیاری از فلاسفه بزرگ، مانند نیچه، سارتر، و کانت، درباره معنای زندگی، بحرانها و مرگ صحبت کردهاند. آثار آنها به انسانها یادآوری میکند که حتی در شرایط دشوار، میتوانیم معنا و هدف پیدا کنیم.
کتابهای روانشناسی و خودیاری:
کتابهایی که به روانشناسی و خودیاری مربوط میشوند، بسیاری از تکنیکها و روشهایی را برای مدیریت استرس، اضطراب و بحرانها ارائه میدهند. به عنوان مثال، کتابهایی مانند «قدرت حال» از اکهارت توله، یا «چطور دوست خود را شاد نگه داریم» از دالای لاما میتوانند در این زمینه مفید باشند.
داستانهای ادبی و افسانهها:
بسیاری از داستانهای بزرگ دنیا، چه افسانهای و چه واقعی، به موضوعات زندگی در شرایط بحرانزا و سخت پرداختهاند. آثار نویسندگان بزرگی مثل تولستوی، داستایوفسکی، و هاروکی موراکامی به نوعی در این زمینه میتوانند الهامبخش باشند.
مجموعههای راهنمایی برای بقا و خودکفایی:
در دنیای مدرن، کتابهایی که به روشهای بقا، کشاورزی خانگی، آتشسازی، تهیه منابع غذایی و… میپردازند، میتوانند به نوعی راهنمای زندگی در شرایط بحرانی باشند. اینگونه منابع بیشتر به جنبههای عملی و فیزیکی زندگی در بحرانها پرداختهاند.
مقولههای فلسفی مانند اومانیسم و اگزیستانسیالیسم:
این فلسفهها به انسانها کمک میکنند تا در مواجهه با دنیای بیمعنی و بحرانها، معنیای برای زندگی پیدا کنند و به فردیت و آزادی خود اهمیت بدهند.
پیشی نقرهای گفت:
ما از خودمان مراقبت میکنیم. نگران نباش آنی . در چنین شرایطی کبوترها را میخوریم و شاید موشها را. تو فکر خودت باش.
ــ میدانم در عالم اثیری همدلی گیر کردهام ولی عقلم حریف دلم نمیشود. باید قصهای بنویسم.
قصه لیلا:
در دل یک شهر که دیگر هیچ نشانی از زندگی انسانی در آن نمانده بود، در میانه ویرانیها و دود و آتش، یک زن به نام لیلا هنوز در خانهی نیمهخرابش زندگی میکرد. او نه بهدنبال نجات خود بود و نه به فکر فرار از سرنوشت. برخلاف بسیاری از کسانی که در جنگ و بحرانها خانه و کاشانه را ترک کرده بودند، لیلا تصمیم گرفت بماند و در دل خرابهها به کار کوچکی مشغول شود: تغذیهی گربههای پرسهزنی که در میان آشوبها گم شده بودند.
در شبهای تاریک و دلهرهآور، که هیچ صدای دیگری جز انفجارها و صدای قدمهای آرام بر خاک سرد و سوخته به گوش نمیرسید، لیلا به گربههای هراسان پرسه زن غذا میداد. هیچکس نمیدید او را. هیچکس از این که در این دنیای نابود شده هنوز کسی به یاد حیوانات بیپناه است، خبر نداشت.
اما لیلا در دل خود حس میکرد که در این شرایط سخت، این گربهها، این موجودات ساده و بیگناه، به نوعی دلیل ماندن او در این دنیا هستند. او هیچوقت از جنگ و ویرانیها نمیترسید، اما هر بار که در تاریکی شب گربهها را میدید که آرام آرام به سمت او میآیند، دلیلی برای امید و زندگی دوباره در دلش جوانه میزد.
یک شب، در حالی که در کنار دیوار ویرانهای نشسته بود و گربهها را میدید که با شکمهای پر از غذا به خواب میروند، صدای آرام یک مرد از پشت سرش به گوش رسید. «اینها فقط گربهاند. باید خودت را نجات بدهی.»
لیلا برگشت. مردی که در میان غبار و خاکستر ایستاده بود، به او نگاه میکرد. چهرهاش آشنا نبود، اما چشمهایش همان نگاههای آشنا را داشت.