خواب نبود. کابوس بود. کابوسی بود در ادامه افکار و اخبار تلخ اقتصادی. فراموش نمیکنم که بله، واقعیات تلخ است، اما حقیقت این است که در این مسیر تنها و رها شده به حال خود نیستم. هوای ضعیفتر از خود را داشته باشم، چون همیشه روزگار هوایم را داشته و دارد. خوابی که دیدم کابوسی است که میخواهد مرا از همدلی حداقلیام باز دارد..”
جغد سفید از لب پنجره به آنی و پیشی نقرهای نگاه میکرد، سرش را بلند کرد و با نگاهی آرام به آنی گفت:
“ترسها میخوان تو رو از راه اصیلت دور کنند، اما همچنان همدل باش. حتی در دل کابوسها، شجاعت همدلیات رو حفظ کن.”
آنی دیگر نتوانست بخوابد، اما نگاهی به پیشی نقرهای انداخت. حالا میدانست که گرچه دلهرهها و کابوسها جزئی از مسیر زندگی هستند، ولی خیر درون او همچنان راهنمایی است که نمیگذارد از مسیر شفقت دور شود.
همدلی مدام
https://hstory.ir/p0st