درماندگی آموخته‌ شده

نشسته‌ام و به مراجعی فکر می‌کنم. کسی که ظاهراً می‌خواهد تغییر کند، اما عملا اقدامی اساسی برای تغییر زندگیش نمی کند، سؤال در ذهنم می‌چرخد: پس چرا هیچ قدم جدی برنمی‌دارد؟

کفتکی از شاخه بالای سرم تکان خورد و نگاهش را به من دوخت. ناگهان یادم آمد:
یک آزمایش قدیمی بود، سگ‌هایی که شوک می دیدند ، ابتدا تلاش می‌کردند، پارس می‌کردند، گاز می گرفتند قفس را و خشم خود را نشان می‌دادند. اما وقتی شوک‌ها بی‌وقفه و بیشتر شد، بعد از مدتی، دیگر هیچ واکنشی نشان ندادند، بی‌تفاوت شدند، روی کف قفس افتادند. بی صدا .
کفتکی آرام بال زد، گویی می‌خواست بگوید: «این همان چیزی است که تو می‌بینی. این فرد یاد گرفته که تلاشش بی‌اثر است. درماندگی آموخته شده.»

سکوت کردم و نگاه کردم. هیچ درخشش روشن، هیچ راهنمای قطعی، هیچ راه فراری نبود.
فقط نگاه کفتکی، آرام و بی‌صدا، یادم می‌آورد که بعضی تجربه‌ها هنوز در حال شکل‌گیری‌اند… و هیچ چیز کامل نیست.
🦉⬜

https://hstory.ir/r53x