درماندگی آموخته شده
نشستهام و به مراجعی فکر میکنم. کسی که ظاهراً میخواهد تغییر کند، اما عملا اقدامی اساسی برای تغییر زندگیش نمی کند، سؤال در ذهنم میچرخد: …
نشستهام و به مراجعی فکر میکنم. کسی که ظاهراً میخواهد تغییر کند، اما عملا اقدامی اساسی برای تغییر زندگیش نمی کند، سؤال در ذهنم میچرخد: …
پشت تلفن صدای آرام و در تنش او را شنیدم. میخواست بداند آیا ما تست هوشبهر انجام میدهیم یا نه.گفتم: «البته.» سال ۷۹ یا ۸۰ …
زهره از آن دسته مراجعینی بود که بار اولی که وقت گرفت، بدون اطلاع نیامد. بار دوم هم سر وقت نیامد. پس احتمال اینکه بازی …
مقدمه: بازیهایی که در کودکی تمام نشدهاند آدمها وقتی در کودکی فرصت نکردهاند بازی کنند، بخندند، نق بزنند یا شیطنت کنند، گاهی در بزرگسالی «بازیهای …
زندگی مانند هزارتویی است که هر گذرگاهش تجربهای تازه در دل دارد. برخی مسیرها ما را به روشنایی و امید میبرند و برخی در سایه …
در بعضی خانهها، بعضی افراد نمیتوانستند آزادانه بنویسند. دفتر خاطراتشان همیشه ناپدید میشد یا دست دیگران میافتاد. اما یکی از آنها دنیای خودش را ساخت: …
امشب، ماه خونین سرخ شد و روی شاخههای درخت پیشی ماه نور ریخت.پیشی نقرهای نشست، میشا پرسید: «چرا همه سر به هوا شدند؟»«میخوان ماه خونین …
پیشی نقرهای روی پیشخوان نشست و با چشمانی که نور نارنجی تابلو را در خود داشت، سکوت کرد. نمیدانم به چه فکر میکرد، اما من …
آنی گاهی حبابی شفاف دور خودش میساخت؛ گاهی سپری محکم، و گاهی فقط لبخندی که دنیا را روشن میکرد. وقتی انرژیهای منفی مبهم بودند، حباب …