نوش‌دارو

مقدمهگاهی نوبت شناسایی یک استعداد درخشان هرگز نمی‌رسد. سال‌ها، گاه حتی قرن‌ها می‌گذرد تا دیگران بگویند:«چه نقاشی عجیب و تکان‌دهنده‌ای! این کار کیست؟»«چه نوشته اثرگذاری! …

بخوانید

مارمولک سحری

سحر بود و هنوز هوا تاریک. بوی آب پاشیده‌ی شهرداری در هوا می‌پیچید، بوی خاکِ خیسِ ناگهانی و فرارِ چیزی که زنده مانده بود.از زیر …

بخوانید

ماسارو ایموتو

(قصه‌ای برای کودکانی که دل‌درد را با مهربانی درمان می‌کنند) صبح بود.نور آفتاب از پنجره‌ی آشپزخانه افتاده بود روی کاشی‌ها.بوی خوش غذا در هوا می‌پیچید. …

بخوانید

وقتی آسمان را رنگ کردیم

رویا و نوا کنار دیوار آجری یک باغ پاییزی ایستاده بودند. آفتاب گرم و نرم پاییزی روی شانه‌هایشان می‌نشست و برگ‌ها با صدای خش‌خش زیر …

بخوانید

خانم گودال

فندق با چشم‌های کنجکاو پرسید:– میشا! خانم گودال کیه؟ مامان داشت اخبار اینستا را می‌دید و گفت: «نچ نچ. همین امروز که گرتا را گرفتند، …

بخوانید

غول سبز

من غول سبزم، نگهبان گوشه‌ی روشن این خانه.روزی تنها پنج سانت بودم، گم‌شده میان خاک. آرام آرام قد کشیدم تا روزی رسید که سرم به …

بخوانید

ما ویو

وقتی فهمید چیزی به نام ما ویو وجود دارد، لبخند زد.پشت پنجره نشستن، از همان کودکی تا امروز، شبیه‌ترین عادتش به گربه‌هاست.با گربه‌هایش هنوز سر …

بخوانید

من لوسی‌ام

سال‌هاست کنار آدم‌های مهربانم زندگی می‌کنم. خانه‌ام پر از بوهای آشناست: بوی فرش‌ها، بوی غذا، بوی دست‌های مامان وقتی سرم را نوازش می‌کند. اما مدتی …

بخوانید

نقاب و فراموشی

وقتی که به او زنگ زدم، صدایش آرام و دور بود. چند لحظه کوتاه طول کشید تا مرا شناخت با همان صدای گرم و لحن …

بخوانید