فرشتهٔ کوچک
تابستانی، تصمیم گرفت از کودکی پرستاری کند.اما مادربزرگِ شیکِ آن خانهدر نبودِ مادرِ بچههمیشه وسط میدان ایستاده بودو مدام دستور میداد:ظرفها را بشور،بچه را سرگرم …
رویای پاکبان
سلام مهربانِ پنجصبحی.من همانجا بودم؛روی سیمی خیس از شبنم،در ارتفاع کوتاهی از رؤیای تو.شهر هنوز بیخبر بودکه صدای پسری برخاست—شاد، ناگهانی، سبک:«ببین… این ماشینو تازه …
کفتکی آرام من
هرگز صبحها آرام از خواب بیدار نشدهام.هیچوقت.تنها یکبار…آن روزی که روی پشتبام کودکی خوابیده بودم و وقتی چشم باز کردم،او آنجا بود. جغد سفیدِ باشکوه.آرام، …
تقویم و تونل زمان
وقتی دستگاه تصفیه هوا را تحویل گرفتم تا بتوانم نفسی بکشم، پاکتی همراهش بود، همراه با دو هدیه. یکی عطر خوشبوکنندهٔ هوای اشانتیون، که به …
کارت عضویت
«برام جالب بود. میگفت با مشاوری صحبت میکند که بیست سال از من کوچکتر است؛ یعنی تجربهٔ زندگیاش کمتر است و پنج برابر من حقالمشاوره …
مسیر آنتوریوم
شب روی شهر کش آمده بود؛ نه تاریک، نه روشن—خاکستریِ عمیقی که انگار از دلِ خواب برخاسته باشد، مثل پارچهای که دو تصویر لرزان را …